یکشنبه ۱۴ آبان ۰۲ ۱۹:۴۴ ۳۸ بازديد
خیلی از ماها وقتی ازمان بپرسند حالمان چطور است؟ ممکن است بگوییم خوبم، اما جواب صادقانهای نباشد. شاید دوست داشتیم بگوییم بدبخت و بیچارهام. اما وقتی دلیل آن را میجوییم میبینیم بیشتر از آنکه سهم خودمان را در این احساس بدبختی جستجو کنیم، دیگران یا شرایط را عامل بدبختی خود میدانیم!
مثلاً:
همسرم دیوانهام کرده ...
اصلا برایش مهم نیست که من چه احساسی دارم ...
دوستم واقعا ناراحتم میکند ...
آن قدر مرا عصبانی میکنی که ....
اما شاید به ذهنمان هم نرسد که خود ما هستیم که راه بدحال بودن و بدبخت بودن را انتخاب کردهایم و خود ما عامل فلاکت خود هستیم.
یک جمله زیبا میگوید: همیشه حق با شماست.
چه زمانی که معتقدید دنیا جای زیبایی برای زندگی کردن است و زندگی زیباست و ارزشمند است، و چه زمانی که فکر میکنید زندگی سیاه چالی بیش نیست و پر از کینه و نفرت است.
در هر دو حال حق با شماست! زندگی دقیقا بازتاب همان چیزی است که در تصور و فکر شماست.
شخصیت سالم شخصیتی است که دیگران را دوست دارد و دوست داشتنی است.
شخصیت های سالم هفت عادت و خصلت نیکوی ارتباطی دارند:
۱ ) حامی هستند
۲ ) اهل پذیرش هستند
۳ ) به خوبی گوش می کنند
۴ ) به دیگران اعتماد می کنند
۵ ) به دیگران احترام می گذارند
۶ ) اهل تشویق و ترغیب هستند
۷ ) در اختلاف نظرها اهل مذاکره هستند
چنین ویژگی هایی سبب شکل دهی شبکه گسترده ای از روابط دوستانه و قابل اعتماد با دیگران در آنها می شود.
اما شخصیت مختل که هویت شکست خورده ای دارد به سختی می تواند صمیمی شود و مایوس و تنهاست
و هفت عادت ناکارآمد و مخرب ارتباطی دارد:
۱ ) بسیار اهل انتقاداست
۲ ) اهل گله و شکایت است
۳ ) مرتب نق می زند و می نالد
۴ ) دیگران را تحقیر و تنبیه می کند
۵ ) برای کنترل دیگران باج می دهد
۶ ) با کلام و عمل دیگران را تهدید می کند
۷) بیشتر وقت ها کلامی سرزنشگرانه دارند
اگر افراد میتوانستند یاد بگیرند که آنچه برای من خوب است، لزومی ندارد که برای دیگران هم خوب باشد آنگاه دنیای شاد و خوشایندتری میداشتیم.
آن چه موجب رنجش آدم ها از یکدیگر می شود، این است که : غالبا ما آدم ها توقع داریم طرف مقابلمان ، به تمام وقایع دنیا از زاویه ی دید ما نگاه کند !
در صورتی که درون هر آدمی ، دنیای متفاوتی وجود دارد که با پذیرش این تفاوت ها ، روابط شکل مناسب تری خواهند داشت !
کسی که تفکرش با تو متفاوت است دشمنت نیست!
انسان دیگری است با دیدگاهى دیگر فقط همین.
اگر فقط همین یک اصل را بپذیریم روابط مان بهتر خواهد شد و زندگى سرشار از آرامش!
تئوری انتخاب به ما میآموزد که دنیای مطلوب من اساس زندگی من است نه اساس زندگی دیگران.
براساس تئوری انتخاب، ما پنج نیاز ژنتیکی و بنیادین داریم و هر رفتاری که از ما سر می زند برای ارضائ یکی از این نیازهاست:
۱- بقا و زنده ماندن
۲- عشق و احساس تعلق
۳- قدرت و پیشرفت
۴- تفریح
۵- آزادی
4 اصل اساسی برای شکل گیری شخصیت سالم و مقابله موفق باخود
4 اصل اساسی برای شکل گیری شخصیت سالم و مقابله موفق باخود
اصل اول:
با خودتان به مهربانی رفتار کنید. آیا میتوانم با خودم مهربان باشم؟حفره بسیار بزرگی بین آنچه میخواهم و آنچه دارم وجود دارد؛ و درد بسیار زیادی میکشم. با این اوصاف میتوانم با خودم مهربان باشم؟
بسیاری از ما نمیدانیم چطور این کار را بکنیم؛ به دارو یا الکل یا غذا پناه میبریم یا به خودمان زخم میزنیم یا از زندگی کنار میکشیم. واضح است که این راه مهربانی با خود نیست. پس بایستی شیوههای سادهای وجود داشته باشد که از طریق آنها سپری برای مقابله پیدا کرد.
اصل دوم:
لنگر بیندازید! همه این هیجانات و احساسات دردناک یک طوفان هیجانی به راه میاندازند. من اگر در میانه طوفان به دریانوردی خود ادامه بدهم کاری از دستم برنخواهد آمد و پس چطور میتوانم لنگر بیندازم؟ من از توجه آگاهی استفاده میکنم تا در لحظه اکنون جای بگیرم و به افکار و احساسات دردناکم اجازه بدهم تا بدون آنکه مرا بدزدند از ذهنم آمدوشد بکنند.
اصل سوم:
ارزشهای زندگیتان را بشناسید. من برای چه میخواهم به زندگی ادامه بدهم؟ من در مواجهه با این چالش، در مواجهه با این فقدان، در مواجهه با این بحران میخواهم چگونه باشم؟ من ناچار از نا امیدی نیستم. همچنان میتوانم به خاطر چیزی به زندگی ادامه بدهم. حتی در میان این طوفان بلا، حتی در غم از دست دادن محبوبم هنوز میتوانم دلیلی برای روی پا ایستادن و ادامه دادن پیدا کنم. من میتوانم دست از زندگی بکشم یا دلیلی پیدا کنم که به زندگیام معنا ببخشد. پس این اصل به ارزشهای زندگی و اقدام متعهدانه میپردازد.
اصل چهارم:
یافتن گنج است. حتی در زمان رنج و درد چیزهایی وجود دارد که آنها را گرامی بداریم و قدردانشان باشیم. مثلاً وقتی سالگرد مرگ محبوب خود را میگیریم درد بسیاری میکشیم اما در همان حال افرادی وجود دارند که با ما به مهربانی و با عشق رفتار میکنند. آیا نمیتوانیم قدردان این لحظات باشیم؟
این اصل چهارم تنها وقتی قابلاجرا است که به سه اصل قبلی عمل کرده باشیم. خطرناک است که افراد در وهله اول به دنبال یافتن گنج باشند. اینطور افراد میگویند: خب از پشت هر ابری نور خورشید را میتوان دید یا هر آنچه مرا نکشد قویترم میسازد؛ اما اگر این جملات اولین حرفهایی باشد که به فردی دردمند میزنید آنها اینطور فکر میکنند که شما اصلاً نمیفهمید چه بر سر آنها میگذرد. در این موارد ما نباید تظاهرکنیم که دردو رنجی وجود ندارد.
یک راهکار موثر در برخورد با ناگواری های زندگی پذیرش است.
پذیرش یعنى
۱)پذیرفتن اینکه من کامل نیستم.
۲) پذیرفتن شرایط با تمام سختیهاش.
۳) پذیرفتن آدم ها با تمام نقص هاشون.
۴) پذیرفتن اینکه انتظار از دیگران نداشتن.
۵) پذیرفتن اینکه گاهی من هم اشتباه میکنم.
۶) پذیرفتن اینکه هیچ کس مسئول زندگی من نیست.
۷) پذیرفتن اینکه مشکلات هست، باید به مسیر ادامه داد.
به بیان دیگر، یعنى اینکه چه واقعیت موردپسند شما باشد و چه نباشد، آن را بپذیرید.
ما طوفان های زیادی رو در زندگی پشت سر گذاشتیم و گاهی اونقدر سریع بودن که نمی توانستیم درک کنیم چطور و از کی شروع شدن !
میدونیم که ما قادر به کنترل آب و هوا نیستیم پس تنها کاری که در برابر خشم طبیعت میشد انجام بدیم پذیرش و صبر کردن بود ، فکر میکنم درکنارپذیرفتن باید هنر صبر کردن رو هم یاد بگیریم چون بی قراری چیزی جز اضطراب ، ترس ، دلسردی و در نهایت شکست برای ما به همراه نخواهد داشت به قول بزرگی سرعت طبیعیت را باید بپذیرم چرا که راز او صبر است.
- ۰ ۰
- ۰ نظر